عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
117
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )
اول تا آخر در دل عزير او كند . پس از آن كه وى را زنده كرده بود تا بر ايشان خواند ، ايشان بشنيدند و نسخت كردند . قومى از ايشان گفتند : اين عزير پسر خداست ، كه مردم را توان چنين نيست . وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ - اين آن بود كه خداى تعالى عيسى را به آسمان برد ، حواريان و قوم عيسى كه وى را دريافته بودند و ديده ، هيچ نماندند و فرزندان ايشان در رسيدند كه عيسى را نديده بودند امّا بوى ايمان داشتند . پس مردى جهود نام وى بولس با ايشان آمد و دين ترسايى گرفت تا ايشان را بفريفت و دروغها نهاد در كار عيسى و دين ايشان برايشان شوريده كرد تا ايشان در شبهت افتادند ، قومى گفتند : المسيح هو اللَّه . قومى گفتند : هو ابن اللَّه . قومى گفتند : ثالث ثلاثه . و شرح قصه آنست كه : اين بولس مردى بود دلاور ، كينهور ، كافر دل و ميخواست كه قوم عيسى بهم بر او كند و دين ايشان بر ايشان شوريده كند ، و با جهودان ميگفت : ان كان الحق مع عيسى فكفرنا و جحدنا و النّار مصيرنا فنحن مغبونون ان دخلوا الجنّة و دخلنا النّار - ميگفت : غبنى عظيم باشد اگر فردا اين قوم عيسى به بهشت روند و ما بدوزخ ، ناچار من تدبيرى سازم كه ايشان را از راه ببرم و از اسلام بر گردانم ، و كانوا على دين الاسلام احدى و ثمانين سنة بعد رفع عيسى يصلون الى القبلة و يصومون رمضان . پس اين بولس اسبى داشت نيكو كه بر پشت آن جنگ كردى با ايشان ، و قوم عيسى از قتل و طعن وى ايمن نبودندى ، رفت و آن اسب را پى كرد و خاك بر سر نهاد و گريستنى و زاريى عظيم در گرفت . ايشان گفتند چه رسيد ترا درين وقت ؟ گفت ندايى شنيدم از آسمان كه ترا هرگز توبه نپذيرم مگر كه ترسا شوى و دين عيسى گيرى و اكنون از دين جهودى توبه كردم ، ايشان او را در كنيسه فروآوردند و يك سال در خانهاى نشست كه از آن خانه بيرون نيامد تا كتاب انجيل بخواند و بياموخت ، پس بيرون آمد و گفت ندايى از آسمان شنيدم كه : انّ اللَّه قبل توبتك . ايشان او را بدوست گرفتند ، پيشرو خود ساختند و بوى اقتدا كردند . برخاست و به بيت المقدس رفت و آنجا خليفهاى بگماشت نام وى نسطور و درو مىآموخت كه عيسى و مريم و إله هر سه بهم خدااند . پس از آنجا بروم رفت و آنجا نيز خليفهاى